تبلیغات
حرفای نگفته...
حرفای نگفته...

اینجا حریم من است حریم قلب کوچکم!


قفس تنهایی من و حرف های ناگفته ام...


کسی دلش برایم نسوزد


من این قفس را دوس دارم و تنهایی ام را


تنهایی...


تنها اتفاق این روزهای من است...

 


نوشته شده در یکشنبه 6 مهر 1393 ساعت 11:53 ق.ظ توسط Shervin نظرات |

Help


نوشته شده در سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 03:02 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

از امروز من دیگه هیچکسو تو زندگیم ندارم هیییچکس ...هممممه رو انداختم دور ...خودمو کشتم ...تموم ...

هنوز دست و پام میلرزه ...


خدا کنه صبح یا بیدار نشم یا همه چی عوض شه...


#heroiin#meth#suicide#es-sitalopram#fuck my life


نوشته شده در چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 11:33 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

everything was based on lies...






End of the story ...







But really thank u for those great times , your beautiful lies and the sense of creativity






Everybody lies....


نوشته شده در چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 04:43 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!


نوشته شده در چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت 01:32 ب.ظ توسط Shervin نظرات |


یه لحظه صبر کن رفیق...

لا به لای شلوغی و کلافگی و سخت گرفتن های زندگــــی خواستم یه چیزی بهت بگم

یه نگاه به پشـــت سرت بنداز

مثل همه ی روزایی که گذشت

این روزا هم میگذره‌

خواستم بگم حواست هـــست دیگه؟

ما یک بار زندگی میکنیم

حالا ادامه بده...


نوشته شده در سه شنبه 5 دی 1396 ساعت 11:59 ق.ظ توسط Shervin نظرات |


تو به دوست داشتن من هم فکر می کنی؟

مثلا یک روز،

وقتی کسی دور و برت نیست ُو

داری برای خودت قهوه دم می کنی ُو

موسیقی مورد علاقه ات را می شنوی...

یا یک شب،

وقتی سرت را روی بالش گذاشتی ُو

خودت بودی و فکرهایت...

یا با دیدن زن و مردی کنار پیاده رو...

من زیاد به دوست داشتن تو فکر می کنم.

حتی گاهی خیلی بیشتر از یک وضعیت معمولی


نوشته شده در دوشنبه 4 دی 1396 ساعت 06:48 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

هر کسی به روشی داره زخم خودشو خوب میکنه هممممه ارتباطا همینجوری شکل میگیره و این سیکل ادامه پیدا میکنه...


نوشته شده در یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 06:48 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

A kind devill... A mean angel... this is what inner


نوشته شده در شنبه 2 دی 1396 ساعت 04:49 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

چقدر خوب میشود اگر امشب شب اخر باشد
چشمانم را ببندم و دیگر هیچ چیزی حس نکنم و هیچ وقت بیدار نشوم
یکباره همه چیز برای همیشه تمام شود
این دنیای بی معنی
این زندگی کسالت اور
این خستگی ها
این بی خوابی ها...
و چه خوبتر میشود که هرگز دنیای مزخرف دیگری هم وجود نداشته باشد
یک بی احساسی تمام
یک نابودی کامل
مثل لحظه پایان زندگی یک حباب کوچک:)


نوشته شده در جمعه 1 دی 1396 ساعت 04:14 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

My fucking friends... 
I       have      nobody 


 
I'm totally alone and these days suicidal thought 

 Are coming more and more

نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت 09:58 ق.ظ توسط Shervin نظرات |


#آخیش_راحت_شدم

تا حالا شده است بعد از خوردنِ مایعاتِ زیاد، یا  توی سرما وسطِ جاده در یک اتوبوس بین شهری گیر کرده باشید و مثانه‌تان از فشارِ پر شدن در حال ترکیدن باشد؟ دیده‌اید آدم جانش به لبش می‌رسد؛ تمام ذهن و فکر و آرمان و آرزویش خالی شدن مثانه‌اش است. هیچی برایش مهم نیست. هیچی به چشمش نمی آید. هیچ آرزویی ندارد جز توقف ماشین. تا محتویات مثانه را برون ریزی کنید. 
دیده‌اید وقتی دستشویی می‌روید چه احساس راحتی‌ای دست می‌دهد؟ احساس سبُکی. آن‌وقت است که آزاد می‌شوید و دوباره به چیزهای دیگر فکر می‌کنید. از تهِ دل می‌گویید: آخِیش. راحت شدم.

 #روان ما هم یک مثانه دارد که در مسیر زندگی مدام پر و خالی می‌شود. آنها که مایعات بیشتری می‌خورند یا در معرض سرما هستند (یعنی زندگی پرتلاطم‌تری دارند) مثانه‌شان زودتر پُر می‌شود. مثانه‌ی روان که پر می‌شود آدم الَکی قاطی می کند، به هم می‌ریزد؛ اخلاقش سگی می‌شود؛ و جالب آنکه خودش هم نمی‌داند چه مرگش است. با این تفاوت که آدم پرشدنِ مثانه‌ی روان را نمی فهمد؛ فقط درد و فشارش را حس می‌کند.
روان نیز نیاز به بیرون‌روی دارد. نیاز به خالی شدن از فاضلاب مشکلات زندگی. تا بتواند دوباره به چیزهای خوب فکر کند. روی چیزهای بهتر سرمایه‌گزاری کند. روان هم نیاز به رهایی از فشار دارد. وگرنه می‌ماند؛ گیر می‌کند. رشد نمی‌کند. نمی‌تواند قدم از قدم بردارد. تمام فکر و ذکرش درگیر چیزهای حقیر می‌شود.
گاهی به روان‌تان استراحت دهید. استراحت از روزمرگی؛ از دویدن‌های بی‌هدف؛ از تنش‌های بیهوده؛ از کل کل کردن با خود و دیگران؛ از گیر دادن به چیزهایی که ارزشش را ندارد؛ استراحت از حرص و طمع، استراحت از کینه. استراحت از نقاب ها و پرستیژهای مزخرفی که سینه‌ی آدم را تنگ می‌کند. استراحت از احساس قبض و گرفتگی. یا لااقل استراحت از چیزهایی که درون خود می‌ریزید و کسی نمی‌فهمد. خصوصا در فرهنگ ما که از همان بچگی یاد می‌گیریم که آدمِ خوب یعنی کسی که هیجاناتش را سرکوب کند و نشان ندهد.

برون‌ریزی روان یعنی داشتنِ رفیقی که با او همان‌طور حرف بزنید که با خودتان حرف می‌زنید. اگر نداریدَش بهترین رفیقی که می توانید فاضلاب روان را روی آن خالی کنید یک قلم و کاغذ است. بنویسید. هرچه دلِ تنگتان می‌خواهد. آزاد و رها. بعدش هم بیندازیدش سطل اشغال. حتی اسیرِ آن نوشتن هم نشوید: اینکه چه می‌نویسید و چگونه می‌نویسید و برای چه می‌نویسید. فقط و فقط بنوسید. حتی اگر حال نوشتن نداری شروع کن به حرف زدن و صدایتان را ضبط کردن. بدون هیچ قیدی حرف هایت را بزن. بی هیچ آداب و ترتیبی. در مورد همه چی. بی هیچ هراس و قید و بندی. بعد بارها گوشش بده. بعد حذفش کن و فراموشش کن. فقط باید برسی به آنجا که فریاد بکشی: «چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من».

برون‌ریزی یعنی ورزش؛ یعنی گاهی کوه و درِ و دشت رفتن. یعنی بالا و پایین پریدن.  یعنی با بچه‌ها فوتبال زدن و عروسک بازی کردن. یعنی فریاد کشیدن؛ بلند خندیدن؛ بلند گریه کردن. اصلا یعنی لحظاتی را مثل دیوانه‌ها زیستن. یعنی آن لباس قشنگتان را توی خانه پوشیدن و خودتان را تحویل گرفتن. یعنی توی خلوتِ خودتان همراه با یک آهنگ دلخواه یک لیوان چای با بیسکوییت در خلوت خوردن و بعدش شروع کنی برای خودت رقصیدن. یعنی لحظاتی بی‌خیال همه چیز شدن. یعنی تمام وجودتان با حضور قلب دایم یک ذکر را بگوید: چیز لقِ دنیا. برون ریزی یعنی چیزی که بعدش از تهِ دلتان بگویید: #آخیش_راحت_شدم. 

بیرون نریختن هیجان‌های اصلی در مسیری #بالغانه و #والایش‌یافته، و سرکوبِ مداوم آنها در خانواده و یا در جامعه، کم کم به تجمعِ درونیِ خشم منجر خواهد شد که روزی در جایی همانند یک دُمل چرکین سر باز خواهد کرد.

فقط یک چیز را یادتان باشد؛ ‌یعنی یک چیز را رعایت کنید؛ فاضلاب روان‌تان را روی کسی خالی نکنید. قرار نیست با آخِیش گفتن شما، زخمی بر دلِ کسی بنشیند.  یعنی نباید به خودت و دیگری آسیب جدی بزنی.نمی‌ارزد
ی

نوشته شده در دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت 10:15 ق.ظ توسط Shervin نظرات |

چی بنویسم؟ 
بیاین منطقی باشیم.من هر چی از اون چیزی که تووذهنمه رو خوب بنویسم ، نهایتش شما چیزی رو میفهمید که نوشتم و چیزی که نوشتم در بهترین حالتش ی تصویر تار از اصلشه و احساسی که شما بعدش دارید ی تصویر تاریه از تصویر تاری که من بهتون دادم و این یعنی عملا هیچی و بشر هنوز اصرار داره به برقراری ارتباط...!!!!

نوشته شده در شنبه 25 آذر 1396 ساعت 06:26 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

وجود داشتن چه احساس پیچیده ایست... 
نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین 1396 ساعت 11:47 ق.ظ توسط Shervin نظرات |

امروز را تصمیم گرفتم در تخت بمانم 
و به مرگ فکر کنم 
دیروز که جلوی تلویزیون به زندگی فکر کرده بودم 
خوابم برده بود...

: ) 

نوشته شده در شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 06:01 ب.ظ توسط Shervin نظرات |

با هیولایی که تو مغزت نعره میکشه چیکار میکنی؟  


من خیلی نگران روح لعنتیمم...

: ) 

نوشته شده در جمعه 20 اسفند 1395 ساعت 10:27 ق.ظ توسط Shervin نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت