تبلیغات
حرفای نگفته... - لبریز از دلتنگی ام...
حرفای نگفته...

لبریز از دلتنگی ام







تحمل دلتنگی ، درد نبودنت ، من که تحمل ندارم دوری ات



عشق من هر جا هستی بیا که میخواهمت



میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز از دلتنگی احساس مرا داری



روزها چه زود میگذرد ، زندگی با یک چشم به هم زدن میرود



اما نمیگذرد، نمیرود این لحظه های انتظار و دلتنگی …



عزیز من ، نمیدانی که دلم چقدر برای چشمانت تنگ شده



نمیدانی که دلم چقدر برای آن آغوش گرمت پر میزند…



و قلبم اینجاست که تند تند میزند



بیقرارم ، و همچنان به عشق تو عاشق این انتظارم…



تا پایان این انتظار ، دلتنگی هایم بر روی هم انباشته میشود



تا جایی که قلبم لبریز از دلتنگیست ، لبریز از عشقیست که بیش از همیشه است …



تا پایان انتظار اشکی نمیریزم ، تا لحظه ای که تو را ببینم



و دریایی از اشک بر گونه ام جاری شود



تا اشکهای شوق جای غم دوری ات را بگیرد …



خیره به عکسهایت ، تحمل ندارم ببینم نیستی در کنارم



گرچه همیشه به تو میگویم که مهم در قلب هم بودن است ، همیشه به یاد هم بودن است



و من عشق بی قانون میخواهم ،من لحظه های آرام در کنار تو را میخواهم



و می آید لحظه ای که می آیی ، به عشق آن هست که این شعر مرا میخوانی …


نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 10:18 ق.ظ توسط Shervin نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت