تبلیغات
حرفای نگفته... - ...
حرفای نگفته...

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم


حالا که سهم من نشدی کم بیاورم


دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم


تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم


میخواستم که چشم تو را شاعری کنم


امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم


دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت


میخواستم برای


حتی قرار بود که منبیاشم و


باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم


کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من


اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم


نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد 1394 ساعت 10:19 ق.ظ توسط Shervin نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت