تبلیغات
حرفای نگفته... - ..........
حرفای نگفته...

"روزی مرد فقیری از بودا سوال کرد "
چرا من اینقدر فقیرهستم؟
بودا پاسخ داد: چونکه تو یادنگرفته ای که بخشش کنی
مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که بتوانم از آن بخشش کنم
بودا پاسخ داد: چرا! 
محدود چیزهایی داری 
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی 
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی 
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی 
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیات خوب نگاه کنی 
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی
در واقع هیچ یک از ما هرگز فقیر نیست.
فقر واقعی فقر روحــــی ست...
دل آدم ، چه گرم می شود گاهی ساده
به یک دلخوشی کوچک ،

به یک احوالپرسی ساده ..
به یک دلداری کوتاه ..
به یک تکان سر
یعنی ، تو را می فهمم ..
به یک گوش دادن خالی ، بدون داوری !
به یک همراهی شدن کوچک ..
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ..
به یک پرسش : روزگارت چگونه است ؟
به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه !
به یک وقت گذاشتن برای تو ..
به شنیدن یک ؛ من کنارت هستم 
به یک هدیه ی بی مناسبت ..
به یک دوستت دارم بی دلیل ..
به یک غافلگیری :
به یک خوشحال کردن کوچک ..
به یک نگاه. ..
به یک شاخه گل ..

نوشته شده در سه شنبه 22 مهر 1393 ساعت 11:53 ب.ظ توسط Shervin نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت