تبلیغات
حرفای نگفته... - یببیا
حرفای نگفته...

شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن


دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم قــبول کـن

ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت


جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را


از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن

در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمی‌کـشم


بیــش از آ‌نـچه خـواستی نـمی‌پـرم،‌ قـبول کن

قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمی‌خورد


گــاه نامه می‌بـرم می‌آورم،‌ قــبـول کــن

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا


بـی‌تـو من نه عاشقم، نه شاعـرم،‌ قبول کن

آب …


وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم


مـن نمی‌تـوانـم از تـو بـگذرم،‌ قـبول کن


نوشته شده در چهارشنبه 22 بهمن 1393 ساعت 11:43 ب.ظ توسط Shervin نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت